هوالحق

basij-world

آخرين نظرات
Recent Comment

مرتضی
مرتضی در تاريخ ۱۰ خرداد ۹۶، ۱۳:۲۶ گفته ( مشاهده سايت- ارسال ايميل ): چشمتان کور
None در تاريخ در پاسخ به اين نظر گفته :
محمد حسین فولادگر
زهرا محمودی
زهرا محمودی در تاريخ ۲۳ ارديبهشت ۹۶، ۱۶:۰۹ گفته ( مشاهده سايت- ارسال ايميل ): انشاالله که رای میارن.
None در تاريخ در پاسخ به اين نظر گفته :
سام نجفی نیا
سام نجفی نیا در تاريخ ۱۹ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۰۸ گفته ( مشاهده سايت- ارسال ايميل ): ++
None در تاريخ در پاسخ به اين نظر گفته :
نردبانی تا خدا
سام نجفی نیا
سام نجفی نیا در تاريخ ۱۶ ارديبهشت ۹۶، ۲۲:۳۰ گفته ( مشاهده سايت- ارسال ايميل ): ++
None در تاريخ در پاسخ به اين نظر گفته :
هُـ ـما
هُـ ـما در تاريخ ۱۶ ارديبهشت ۹۶، ۲۲:۲۷ گفته ( مشاهده سايت- ارسال ايميل ): عجب دروغ گوئیه این بشر؟ چشم تو چشم ملت دروغ میگه همه رقمه.
basij-world در تاريخ ۱۶ ارديبهشت ۹۶، ۲۲:۳۸ در پاسخ به اين نظر گفته : ممنون با نظرتون **********
خاطره سیلی خوردن یکی از محافظان رهبر انقلاب
شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۴۴ ب.ظ ۴۴ آي پي و ۵۴ بازديد
افسران - خاطره سیلی خوردن یکی از محافظان رهبر انقلاب«در یکی از ملاقات های عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نِشسته بودن و به صحبتای ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل وایساده بودم.


اون روز، بین سخن‌رانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش.

تا سخن‌رانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راه اون رو بستم. عصبی شد و تند گفت: «اوهووووی....چیه؟! می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنم. مثل این‌که ما از یه جد هستیم» صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم، داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بذار سید تشریف بیاره جلو» نفهمیدم تو اون جمعیت آقا چطور متوجه پیرمرد شد. خودم رو کنار کِشیدم. پیرمرد نگاهی به من انداخت و بعد، انگار که پشت حریف قَدَری رو به خاک رسونده باشه، با عجله، راه افتاد به سمت آقا.
پشت سرش با فاصله کمی حرکت کردم. هنوز دو سه قدم برنداشته بود که پاش به پشت گلیم حسینیه گیر کرد و زمین خورد.
اومدم از زمین بلندش کنم که برگشت و جلوی آقا و جمعیت محکم کوبید توی گوشم و گفت: «به من پشت پا می زنی؟» سیلی‌اش، انگار برق 220 ولت خشکم کرد.

توی شوک بودم که آقا رو رو به روی خودم دیدم. به خودم که اومدم، آقا دست گذاشت پشت سرم و جای سیلی پیرمرد رو روی صورتم بوسید و گفت: «سوءتفاهم شده. به خاطر جدّش، فاطمه زهرا، ببخش!» درد سیلی همون‌موقع رفع شد.

بعد سال‌ها، هنوز جای بوسه گرم آقا رو روی صورتم حس می‌کنم.»
به نقل از کتاب «حافظ هفت»

دسته: امام خامنه ای , غیره , موافقين۰مخالفين۰
برچسب ها : ,
نظرات
نظرات مرتبط با اين پست
نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره سايت
About Us
basij-world

مشاور فرمانده کل قوا: برای دفاع از منافع مسلمانان و نجات و آزادی فلسطین اشغالی، عراق و افغانستان باید بسیج جهان اسلام تشکیل شود.
کلمات کليدي
Tags
, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,